ذبيح الله صفا
1072
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
فرزند خود دارد و از آن جمله است اين دو بيت : دلا ديدى كه آن فرزانه فرزند * چه ديد اندر خم اين طاقِ رنگين بجاى لوح سيمين در كنارش * فلك بر سر نهادش لوح سنگين و نيز غزليست بدين شرح : بلبلى خون دلى خورد و گلى حاصل كرد * بادِ غيرت بصدش خار پريشان دل كرد طوطيى را به خيال شكرى دل خوش بود * ناگهش سيل فنا نقش امل باطل كرد قرة العين من آن ميوهء دل يادش باد * كه خود آسان بشد و كار مرا مشكل كرد . . . آه و فرياد كه از چشم حسود مه و چرخ * در لحد ماه كمان ابروى من منزل كرد و مادهء تاريخ ذيل گويا تاريخ فوت آن قرة العين و ميوهء دل حافظ را معلوم مىكند : صباح جمعه بد و سادس ربيع نخست * كه از دلم رخ آن ماهروى شد زائل بسال هفصد و شصت و چهار از هجرت * چو آب گشت به من حل حكايت مشكل دريغ و درد و تأسف كجا دهد سودى * كنون كه عمر به بازيچه رفت بىحاصل حافظ چنان كه گفتهام مردى بود اديب ، عالم بعلوم ادبى و شرعى و مطلع از دقايق حكمت و حقايق عرفان ، و بالاتر از همهء اينها استعداد خارق العادهء فطرى او بوى مجال تفكّرات طولانى همراه با تخيّلات بسيار باريك شاعرانه مىداد و او جميع اين عطاياى ربّانى را باذوق لطيف و كلام دلپذير استادانهء خود درمىآميخت و از آن ميان شاهكارهاى بىبديل خود را به صورت غزلهاى عالى كه هر مقلّدى را به زانو درمىآورد ، بوجود مىآورد . مطالعهء حافظ ، علاوهبر مواردى كه گفتهايم ، در ادب فارسى و مخصوصا در ديوانهاى شاعران پارسىگوى بسيار وسيع بود و او كمتر شاه بيت و شاه غزلى را در زبان پارسى بىجواب گذارده است ، بهترين غزلهاى مولوى و كمال و سعدى و همام و اوحدى و خواجو و نظاير اين استادان بزرگ ، و يا بهترين ابيات آنان مورد استقبال حافظ و جوابگويى او قرار